تقلید | مرحله اول زندگی

با تولد شروع به تقلید از دیگران میکنیم اما زندگی واقعی از زمانی آغاز میشود که روی پای خودمان بایستیم

ما ناتوان به دنیا می‌آییم. نمی‌توانیم راه برویم، حرف بزنیم، غذا بخوریم یا حتی ساده‌ترین کارها را خودمان انجام دهیم؛ مثلاً لباس خودمان را بپوشیم.

در کودکی، روشی که به‌طور طبیعی برای یادگیری داریم، نگاه کردن و تقلید کردن از دیگران است. ابتدا مهارت‌های جسمی را یاد می‌گیریم: راه رفتن، حرف زدن. بعد، مهارت‌های اجتماعی را از طریق مشاهده و تقلید از همسالان‌مان کسب می‌کنیم. و در نهایت، در سال‌های پایانی کودکی، یاد می‌گیریم چطور با مشاهدهٔ قوانین و هنجارهای اطراف‌مان، خودمان را با فرهنگ جامعه تطبیق دهیم و رفتاری داشته باشیم که «قابل‌قبول» به حساب بیاید.

هدف مرحلهٔ اول زندگی این است که یاد بگیریم چطور در جامعه کارآمد باشیم؛ یعنی تبدیل شویم به فردی مستقل، مسئول و خودکفا. این مرحله، به کمک بزرگ‌ترها و اطرافیان‌مان طی می‌شود؛ کسانی که باید از توانایی ما برای تصمیم‌گیری و عمل کردن حمایت کنند.

اما برخی بزرگ‌ترها و اعضای جامعه، نه‌تنها حمایت‌گر نیستند، بلکه برعکس عمل می‌کنند. آن‌ها ما را بابت مستقل بودن تنبیه می‌کنند، تصمیم‌گیری‌های‌مان را بی‌ارزش می‌شمارند و در نتیجه، ما هرگز استقلال واقعی را تجربه نمی‌کنیم. اگر در این مرحله گیر بیفتیم، همیشه در حال تقلید از دیگران خواهیم بود، همیشه در تلاش برای راضی نگه‌داشتن همه تا مبادا مورد قضاوت قرار بگیریم.

در یک فرد «سالم» از نظر رشد روانی، مرحلهٔ اول تا اواخر نوجوانی یا اوایل بزرگ‌سالی طول می‌کشد. اما برای بعضی‌ها، این مرحله تا بزرگ‌سالی ادامه پیدا می‌کند. حتی برخی، در چهل‌وچند سالگی از خواب بیدار می‌شوند و می‌بینند هرگز برای خودشان زندگی نکرده‌اند؛ و تازه می‌پرسند: «سال‌ها کجا رفت؟»

این است مرحلهٔ اول: تقلید. جست‌وجوی بی‌پایان برای تأیید شدن. نبودِ فکر مستقل و نداشتن ارزش‌های شخصی.

ما باید از انتظارات و استانداردهای اطرافیان‌مان آگاه باشیم؛ اما در عین حال، باید به اندازه‌ای قوی شویم که وقتی لازم می‌دانیم، برخلاف آن‌ها عمل کنیم. باید توانایی اقدام کردن برای خود و به‌خاطر خود را در خودمان پرورش دهیم.